ابراهيم اصلاح عربانى

69

كتاب گيلان ( فارسى )

و التماسى كه جاى دادن و دست رد بر پيشانى ايشان نهادن و قاصدان او را خايب و خاسر بازگردانيدن بنابر محبتى كه بر ما بوده است بخواهد . متوقع كه همواره از احوال آن جايى اعلام فرمايند . سيادت و معالى لايزالى باد . مدت كوتاهى از ارسال اين نامه نگذشته بود كه روابط بين امير تيمور و سيد على كيا تيره شد و سيد على كيا علم طغيان برافراشت و از پرداخت هرگونه باج‌وخراج به امير تيمور خوددارى كرد . وى حتى قدم از خاك گيلان بيرون گذاشته نقاط ديگر را نيز مورد حمله و تعرض قرار داد . بر طبق نوشته حافظ ابرو مورخ معتبر دوران تيمورى لشكريان گيلان در سال 788 هجرى قزوين را مورد حمله قرار داده راه سمرقند و خراسان را مسدود كردند . حافظ ابرو كه در دربار تيمور بوده و در سفرها نيز تيمور را همراهى مىكرده است هنگام وصول خبر تعرض گيلانيها به قزوين در ركاب تيمور بوده و خود با صراحت اين نكته را يادآورى مىنمايد : « بعد از يك هفته كه در شمّ غازان نزول فرموده بودند از طرف سلطانيه آواز رسيد كه لشكريان گيلان در قزوين خرابى مىكنند و راه سمرقند و خراسان را در بند آورده‌اند . بندگى حضرت اعلى امير عادل را طلب كرد و گفت مردم گيلان در قزوين خرابى مىكنند . . . مىبايد كه به عيسى و اعجكى كه در قلعه‌اند مكتوب بنويسى تا ايشان را معاونت نمايد . . . امير عادل اين بنده را فرمود تا مكتوبات به اين جماعت نوشتم و اين حال در بيست و چهار سنه ثمان و ثمانين و سبعمائه بود . » « 131 » تيمور با آن‌كه ممالك و سرزمينهاى بسيارى را تسخير كرده و بر ارمنستان و هرات و خراسان و مازندران و شروان و اصفهان و قسمتى از خاك روسيه دست يافته بود از حمله به گيلان و مقابله با گيلانيان خوددارى مىكرد . وى صلاح كار را چنين تشخيص داده بود كه اختلافات خود را با فرمانرواى شرق گيلان به صورتى مسالمت‌آميز حل‌وفصل نمايد لذا نامهء تهديدآميزى براى وى فرستاده او را به تسليم و اطاعت دعوت كرد . متن نامه تيمور به سيد على كيا از اين قرار است : « 132 » امير اعظم سيد على كيا به تحيات و رأفات فراوان مخصوص بوده ، همگى همت همايون ما را بر تمهيد قواعد اشقاق و سلوك اوضاع بر نهج وفاق مقصور شناسد . اما بعد معلوم دارد كه چون ارسال رسل و رسايل در زمان موافقت و هم در زمان مخالفت سنت حضرت جل و علاست كه جهت تحصيل قبول اطاعت و التزام حجت وارد مىشده ؛ بنابر متابعت سنت الهى ، كيفيت نوشته مىشود . چون او در بدايت حال طريقهء متابعت و مطاوعت مسلوك مىداشت ، حضرت ما را دربارهء او نظر عنايت و شفقت به اعلى معارج كمال حاصل بود . بىموجبى در باب ثلم بنيان انقياد و امتثال اوامر ، آثار مخالفت بظهور رسانيد و سببى كه باعث بر اين معنى تواند بود معلوم نشد . البته استماع افتاده شد كه نوبت آخر ، چون رايات همايون به صوب ممالك ايران نهضت نمود ، در آن عزيمت ، به ميامن عنايت الهى ، تدارك حال جماعتى معاندان و متمردان به چه صورت دست داد و ملك عز الدين لر و پادشاه احمد و ديگر ملوك كردستان و امراء شروان و شكى و ملك بقراط والى تفليس كه هريك طريقهء مخالفت ورزيدند و خلاف فرمان جهان مطاع حضرت پادشاه اسلام خلد الله ملكه و سلطانه بجاى آورده از جادهء مطاوعت انحراف نمودند به چه نوع تأديب و تعريك يافتند . چون رايات همايون به مباركى به جانب لر كوچك نهضت كرد ولايت و نواحى عز الدين : خراب و مستأصل گشت و او و پسران او مقيد و محبوس شدند و ملوك كردستان هريك از ايشان كه عصيان نمودند مخذول و منكوب گشتند و احمد بااين‌كه او را به نصايح و مواعظ به كرات تنبيه و تفهيم كرديم متعظ و نافع نيامد و به آخر هزيمت نمود و اختلال تمام به احوال او راه يافت و امراء شروان و ولايت شكى ، جمعى كه تمرد نمودند مقهور گشتند و آنها كه التجا به درگاه عالم‌پناه آوردند ولايت و نواحى بديشان مسلم داشته آمد و به انواع اصطناعات و عنايات اختصاص يافتند . ملك بقراط والى تفليس ، كه مدت مديد سلطنت و حكومت ديار تفليس و انجاز « 133 » و ممالك گرجستان به استقلال و مكنت هرچه تمامتر كرده بود و عظمت و بسطت و شوكت او شهرتى تمام داشت ، او را به اسلام و اطاعت دعوت كرده شد ، تقاعد و تمانع نمود . پس لشكرهاى منصوره جهت دفع و تدارك حال وى به صوب تفليس در حركت آورده شد . به عنايت الهى در اندك‌زمانى استخلاص قلاع و حصون ولايات او كرده ، او را گرفته به درگاه عالم‌پناه آوردند و با وجود عدم قبول اسلام و اظهار مخالفت و وقوع محاربت او را امان داده شد . بعد از آن چون طوعا و رغيتا قبول دين محمدى صلى اللّه عليه و آله كرد و به شرايط امتثال اذعان نمود مورد تمشيت و تربيت گشته بر سرير ممالك و ولايت خودش فرستاده شد و بر همان قرار ديار بر او مسلم داشته آمد . غرض آن‌كه اين جماعت كه ذكر رفت مواضع و ولايات و نواحى و قلاع ايشان از حدود جيلان و اماكن و مساكن تو بر همهء انواع مستحكم‌تر و صعب المرام‌تر بود . چون ايشان به تقديم شرايط اطاعت قيام ننمودند و فرمان بندگى حضرت پادشاه اسلام خلد الله تعالى ملكه و سلطانه بجاى نياوردند ، به ميامن عنايت الهى عز شأنه و عمّ احسانه دفع و تدارك ايشان به احسن الوجوه ميسّر شد . عجب از وى كه از احوال و اوضاع اين جماعت ، به تخصيص از قضاياى همسايگان خود ، عبرت نمىگيرد وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ « 134 » كسانىكه متابعت نمودند چون سادات مازندران و والى گرجستان برقرار بر سرير ممالك خود متمكن‌اند و امداد شفقت و عنايت دربارهء ايشان روزبروز زياده است و والى رستمدار و ملوك استرآباد كه مخالفت كرده و عصيان نموده به چه صورت عواقب كار ايشان به وخامت انجاميد . اين‌همه قضايا نسبت به كسان ديگر موجب انتباه و اعتبار او نمىشود و احوال ولايت خوارزم و خراسان و تبريز پوشيده نباشد كه به چه نوع طريقهء مخالفت و نفاق ورزيدند و نصيحت قبول نكردند و عاقبت الامر مخذول و مقهور شدند جَزاءً بِما كانُوا

--> ( 131 ) . ذيل جامع التواريخ رشيدى ، شهاب الدين عبد الله حافظ ابرو ، شركت تضامنى علمى ، تهران 1317 ، صفحه 242 . ( 132 ) . نامه امير تيمور و پاسخ سيد على كيا در كتاب مجالس المؤمنين تأليف قاضى نور اللّه شوشترى انتشارات كتاب‌فروشى اسلاميه ( صفحه 371 به بعد ) و همچنين در مجله ارمغان ( سال 14 صفحه 513 به بعد ) و كتاب اسناد و مكاتبات تاريخى ايران ( از صفحه 54 تا 63 ) چاپ شده است . متنى كه در اينجا به نظر خوانندگان مىرسد پس از مقابله تمام نسخه‌هاى موجود با يكديگر تهيه شده است و تصور مىرود با اصل نامه‌ها كه اكنون در دست نيست نزديك‌تر باشد . ( 133 ) . در برخى از نسخ از جمله مجالس المؤمنين « بخارا » آورده شده است . ( 134 ) . سورهء ص ، آيهء 29 .